صفحه در حال بارگذاري است!لطفا کمي صبر کنيد...
علی مشکل گشا هر زمان می گفت از صدق و صفا / مشکلم بگشا تو ای مشکل گشا
|
در جنگ خيبر على (ع) به درد چشم گرفتار آمد، به گونهاى كه نه صحرا را مىديد و نه كوه را.از اين روى پيامبر دو تن از مهاجران را به جنگ دشمنان فرستاد، اما آنان شكستخورده و بازگشتند.يكى از آن دو به دوستانش دشنام مىداد و آنان نيز او را دشنام مىدادند و ديگرى دوستان خود را سرزنش مىكرد و آنان او را سرزنش مىكردند.آنگاه پيامبر فرمود: فردا پرچم را به دست مردى خواهم داد كه دوستدار خدا و رسول اوست و خدا و رسول نيز دوستدار اويند.او حمله برندهاى است كه از ميدان نمىگريزد و از معركه بازنمىگردد، مگر آنكه خداوند بر او گشايشى قرار دهد.سپس على (ع) را فراخواند و در چشم او از آب دهان خود ريخت و بهبود يافت.چون فردا شد پيامبر پرچم را به على (ع) سپرد.مرحب (از مردان نيرومند يهوديان خيبر) در حالى كه بر سر كلاهخودى گذارده بود و بر تن زرهى داشت، با على رو به رو شد.على (ع) با ضربتشمشيرى آن كلاهخود را همچون تخممرغى درهم شكست و زره و سر او را پاره كرد تا آنكه شمشير به فلك او رسيد و همه لشگريان صداى اين ضربه را شنيدند.آن حضرت در اين جنگ در قلعه خيبر را كه بيست مرد از آن محافظت مىكردند، از جاى كند.و آن را همچون پلى بر روى خندق قرار داد.چون مسلمانان از كار جنگ بازمىگشتند افراد زورمند اين در را اندكى جابهجا كردند و هفتاد تن آمدند تا آن در را به حالت اول بازگردانند اما نتوانستند و آن گاه مىبينيم كه على (ع) درى را كه هفتاد نفر نتوانستند بلند كنند به عنوان سپرى براى خود مىگيرد.به راستى در جهان كدام مرد شجاعى است كه تا اين حد به شجاعت و دليرى رسيده باشد؟ در جنگ حنين على (ع) در كنار پيامبر قرار گرفت.و اين در حالى بود كه همه مسلمانان از كنار او متوارى و پراكنده شده بودند.به جز ده تن كه نه تن از آنان از قبيله بنى هاشم بودند.على و عباس و پسر عباس در بين اين نه تن قرار داشتند.در اين جنگ على (ع) ابو حرول و چهل تن ديگر از آنان را به ديار عدم روانه كرد.و با فرار مشركان، و به لطف ثبات قدم على و آن عده قليل، مسلمان دوباره بازگشتند.مسلمين با ديدن پايمرديهاى على (ع) ، استقامت كردند، چرا كه از آنان، شجاعتى همچون دلاورى كه على به خرج مىداد، ديده نمىشد.امير المؤمنين (ع) در تمام پيشامدها و جنگها از مقامى شامخ برخوردار بود. در جنگهاى جمل و صفين و نهروان، آن حضرت شخصا شركت داشت و پهلوانان نامدار را از ميان برداشت و با مردان زورمند آنان به جنگ پرداخت. در جنگ جمل هر دو لشگر روبهروى هم ايستادند و نيزههاى آنها در قلب يكديگر مىنشست. هر سپاهى كه آهنگ رفتن به سوى شتر عايشه را مىكرد، كشته مىشد.از صداى بر هم خوردن شمشيرها صدايى همچون صدايى پتك به گوش مىرسيد.چون جنگ به اوج خود رسيد، آن حضرت به تنهايى به طرف شتر، كه با پارچهاى سبز پوشانده شده بود و مهاجرين و انصار گردش را گرفته و اطراف آن فرزندانش بودند، يورش برد.آن گاه بر آنان تاخت و بر قلب لشگريان جمل زد و با آنان در كار نبرد شد، سپس بازگشت و شمشيرش را كه خم شده بود با زانويش راست كرد.ياران و پسرانش گفتند: ما به تو كمك خواهيم كرد.اما على هيچ پاسخى به آنان نداد و حتى نگاهى به ايشان نكرد و آنگاه دوباره چون شيرى ژيان، خروشيد و براى بار دوم به تنهايى به خيل دشمن زد.مردان جنگى دشمن از ترس رويارويى با على (ع) مىگريختند و از چپ و راست او عقب مىنشستند، تا آنكه زمين از خون كشتگان، رنگين شد.آن حضرت دوباره به ميان ياران خود بازگشت و شمشيرش را كه خم شده بود، راست كرد و به پسرش محمد بن حنفيه فرمود: اى پسر حنفيه!در ميدان نبرد چنين بايد جنگ كرد.كسانى كه در اطراف آنان بودند خطاب به امير المؤمنين عرض كردند اى امير المؤمنين!چه كس خواهد توانست كارى را كه تو مىكنى، انجام دهد؟ يوم الهرير يكى از فرازهاى حساس جنگ صفين است.بعض روايان گفتهاند: «به خدايى كه محمد را برانگيختسوگند كه ما رئيس هيچ گروهى را، از زمانى كه خداوند آسمانها و زمين را آفريده است، نديدهايم كه يك روز بتواند مانند على (ع) عمل كند.او، بنا بر آنچه حسابگران شمردهاند بيش از پانصد تن از نامآوران عرب را كشت، وى با شمشيرى كج و ناراستبه سوى سپاه دشمن خارج مىشد و مىگفت«از خداوند و از شما پوزش مىطلبم».ما او را در ميان مىگرفتيم و از وى مراقبت مىكرديم ولى او به ناگاه از دست ما به در مىشد و بر قلب لشگريان دشمن، تاخت مىآورد.به خدا سوگند ما هيچ شيرى را قوىتر و نزديكتر از او به دشمن نديديم. نظرات شما عزیزان: موضوعات مرتبط: برچسبها:
|
|
[ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |